ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1470

سفرنامه شاردن ( فارسى )

سر داشت . روزى چند تن از اشراف زادگان هوسران كه هيچ عاملى نمىتوانست مانع كامجوييهاى آنان شود ناگاه به خانهء وى درآمدند و خواستند به جبر با او درآميزند . او آنان را كه به قصد تجاوز كردنش پيش آمده بودند مجروح كرد ، آنان نيز وى را كشتند . وصل به اين خانه ، خانهء ديگرى است كه ظاهرا براى چنين كارها آراسته و مهيا شده است . به ياد دارم زمانى كه در خانه‌اى كه شرحش را نوشتم مسكن داشتم خانم رئيس همسايه درگذشت . كنيزانش كه همه جوان و گرجى و خوبروى و خوش اندام و تمام خلقت بودند ، مراسم تعزيت و سوكوارى خانم خود را برپا داشتند . شب و روز زارى مىكردند و چنان مىخروشيدند كه فريادشان به آسمان مىرسيد . با مشت به سر و روى خويش مىكوبيدند ، جامه بر تن مىدريدند ، از سوز دل مىگريستند و مىگفتند : آنا Ana كجا رفتى ؟ چرا ما را رها كردى ؟ چه گناه كرده بوديم ؟ اگر بازگردى ما عاقل‌تر ، سر به راه‌تر ، و فرمانبردارتر از گذشته خواهيم بود ؛ و از اين سخنان جان سوز بسيار بر زبان مىآوردند . دو روز بعد كه كالبد بىجان وى را به خاك سپردند . پنداشتم كه سوگوارى و ناله و زارىشان پايان مىيابد ، امّا گمانم به خطا بود و هشت روز همچنان ناله و شيونشان به آسمان برمىشد . بر آن شدم اين ماتم‌زدگان را به چشم خود ببينم . بام خانهء من بر خانهء آنان مسلّط بود . روزى به هنگام غروب آفتاب خود را به بالاى ديوار حدّ فاصل كشاندم و از آن‌جا به خانه‌شان نگريستم . سه دختر زيباى جوان ديدم كه بدنشان از جلو تا كمر برهنه بود . موهاى سرشان آشفته و پريشان بود ، و روى زمين نشسته بودند . اشك مىريختند و بسان دلشدگان و جن‌زدگان بىخويشتن شده بودند . سوگوارى و گريه و زارىشان همچنان بيست و يك روز ادامه داشت . از آن پس هر يك آنان به سويى رفت از آن‌كه بنا به وصيّت آنا از آن زمان آزاد شده بودند . پاىبندى مردم مشرق زمين به رسوم و آداب چنان بر روح ايشان اثر مىنهد كه آنان را به چنين كارها مىانگيزد . در فاصلهء صد و پنجاه قدمى اين دو خانه ، قصر سليمان خان ، و متصل بدان عمارت كمپانى هلندى است كه آن نيز بنايى عالى ، مشتمل بر باغى بزرگ ، چند كلاه فرنگى ، چند حوض و جويهاى آب جارى است ، و بر سردر آن‌كه بزرگ و بلند است علامت شركت جا دارد . اين عمارت سابقا متعلق به ميرزا على بيگ بوده است . وقتى شاه عباس به سببى بر او خشم گرفت ، و وى را به دست خويش كشت